انجمن جان!

این شعر صرفا یک شعر طنز بوده و با بزرگنمایی های خاص

خودش همراهه و خطاب به یک عضو انجمن علمیه که خواسته

از  استادش تشکر کنه...

این شعر دربرگیرنده ی هیچ نظرشخصی ای نیست

-----------------------------------

!این مدیر ما عجب مسوول........پاچه خواریش عجب مقبول

..هرفضیلت در او جاری...............جای یک لقب فقط خالی

!!!"ای علیُ٬پسر خوب!................کوزه نه٬"پدرخوب

!انجمن هم که جای خود دارد.......جای تکه ی گوشت٬هی نخود دارد

!نه! چه اشتباهی ..وااای!..........خوب دیده را بگشاااای

بوته ها چه خوب هرس شده است.....لامپها به کل عوض شده است

حدس ما غلط نشدست!..............کار٬کار انجمن است

گر تو خواهی درون آن چک لیست.....نمره ی انضباط٬باشد بیست

!توی لیست تشکر نیز.............نام کاظمی بنویس

گرایش مقدس کنترل!

این شعرو دیشب در حالیکه تحت فشار شدید درس بودم سرودم !


کنترل بودست با خونم عجین.............اینچنین درسی که خوانده بس حجیم؟

!نیمه ی ترم است،یارا صد فسوس!......ما غریبیم با کتابهامان هنوز

!گرچه اینجا کوی هرچه دلبر است.......ناز استادش ز دختر بدتر است

..انقدر لطف وجودش ناز داشت...........جملگی مان را ز وصلش باز داشت

روی او یک تکه از خورشید بود........وآن کسوف کنترل، رویش ربود

حالیا ،استاد را تقصیر چیست؟...........کنترل دشوار گشتو قابل تفسیر نیست

کنترل رفتن، نشان فکر ماست.............لاتحول،لا تفعّل، ذکرماست

ای برادر وقت تو عین طلاس.............پاسخم را بازده، وانگه خلاص 

این مدیریت که داریم ما از او............لای درزش می رود یک تار مو؟

Marriage

'The 2397th Annual Academic Awards'

Source : phdcomics.com

کوئیز: کدام گرایش مهندسی برق بیشتر مناسب شماست؟؟؟

این کوئیز مربوط میشه به قبل از تعیین گرایش ، اما من بدون هیچ دلیلی الان می ذارمش تو وبلاگ

 البته دوست عزیزم خانم دهقان هم زحمت کشیدن و چندتا سوال بهش اضافه کردن!

 

1-به کدوم یک از المان های زیر بیشتر علاقه داری؟

1) LEDقرمز      2) LEDآبی      3)سلف     4)سیم

2-کدوم یک از درسای زیر رو بیشتر دوست داری؟

1)ماشین       

 2)سیگنال    

3)الکترونیک   

4)از همشون بدم میاد

 

3-دوست داری در آینده تو کدوم یک از محل های زیر کار کنی؟

    1)نیروگاه       2)پژوهشکده مخابرات      3)کیوسک مطبوعات     4)آب و فاضلاب

   

4-برنامه نویسیت در چه حدیه؟

   1)اووف، توپ         2)واست برنامه می نویسم ،باقلوا  

   3)در حد تیم ملی         4)عالی، هرروز برنامه می نویسم که چه جوری درس بخونم

 

  5-اصلا انگیزت از انتخاب رشته برق چی بود؟

1)از بچگی به پریز و این چیزا علاقه داشتم     2)اومدیم با بچه ها دور هم خوش باشیم        

3)فکر کردم خفن ترین رشته همینه                 4)من برق دوست ندارم، عشقم ادبیاته             

 

6-مقدار موثره برق شهر چه قده؟

1) ۲√/۲۲۰       2)۲√۲۲۰               3)۲۲۰       ۴)۲۲۲۰

7- تو دوران ابتدایی تو کدوم درس بیشتر زرنگ بودی؟

  1)فارسی      2)علوم    3)نقاشی    4)دیکته

 

8-گرایش افشین قطبی چیه؟

  1)قدرت    2)کنترل   3)مخابرات    4)الکترونیک

 

9-می دونی مهندسی پزشکی هم جزو گرایشای برقه؟

   1)آره   2)نه   3)نه، نمی دونم   4)نمی دونم ، شاید بدونم

 

10-فرضا ارشد خوندی دکترام می خوای بخونی؟

   1)پس چی ،ما اولش یاعلی گفتیم، تا آخرشم هستیم       2)واسه ارشد و دکترا میرم اونور 

   3)همین لیسانسو بگیرم هنر کردم                           4)ولم کن بابا ،هنوز تو پاس کردن مدار1 موندم

 

11- در کل از رشته برق چی می خوای؟

1)بازار کار    2)پیشرفت   3)یه مدرک بی دردسر    ۴)من چیزی نمی خوام، برق از جون من چی می خواد؟

12-اگه گرایش موردعلاقت بهت نرسه چی کار می کنی؟

1)  بابا به هممون میرسه   2) میرم پیش کوزه کنانی  3) به درک، این نشد اون یکی 4) انصراف میدم

 

13- واسه امتحانا چه قد وقت می ذاری؟ 

 1)از 3 ترم پیش  2)فقط فرجه ها   3)کل ترم بعدو می ذارم واسه درسای این ترم  4)درس نمیخونم که ، ولی الف میشم 

     

14- تو با چه جور استادی درس می گیری؟

 1)درس خیلی خوب ،نمره مهم نیست               2)درس مهم نیست ، نمره محشر

 3)حضورغیاب نکنه ،پاسم کنه                4)هر استادی که تواین انتخاب واحد درب و داغون بهم برسه 

 

15- بزرگترین آرزوت بعد این ترم چیه؟

1)      مرگ

2)      قدرت بهم برسه

۳)      مخابرات بهم نرسه

4) مخابرات بهم برسه

5) فقط یه لیسانس بهم بدن

 

-->>

گزینه 1 :1 امتیاز     گزینه 2 :2 امتیاز              گزینه 3 :3 امتیاز               و  گزینه 4 :4 امتیاز !!

                                                                                             نتیجه در ادامه مطلب      !

ادامه نوشته

: علت خودکشی معلمان ریاضی

 
ادامه نوشته

بازگشت طوفانی 90

رستم  vs  ویروس !!

سلام

داشتم وبلاگ ها را نگاه می کردم و به قول اجنبی ها اینترنت را surf می کردم که توی یکی از آنها شعر طنز زیر به چشمم خورد. به نظرم خیلی جالب آمد !!

( البته شاید بعضی از شما ها قبلا آن را خوانده باشید. )

 

کنون رزم virus و رستم شنو ------------------ دگرها شنیدستی این هم شنو
که اسفندیارش یکی
disk داد --------------------- بگفتا به رستم که ای نیکزاد
در این
disk باشد یکی file ناب ------------------ که بگرفتم از سایت افراسیاب

چنین گفت رستم به اسفندیار ----------------- که من گشنمه نون سنگک بیار

جوابش چنین داد خندان طرف ----------------- که من نون سنگک ندارم به کف
برو حال کن بدین
disk هان ------------------- که هم نون و هم آب باشد در آن
تهمتن روان شد سوی خانه اش --------------------- شتابان به دیدار رایانه اش

چو آمد به نزد Mini Tower اش ------------------- بزد ضربه بر دکمه Power اش
دگر صبر آرام و طاقت نداشت --------------- مر آن
disk را در drive اش گذاشت
نکرد هیچ صبر و نداد هیچ لفت ----------------- یکی
list از root دیسکت گرفت
در آن
disk دیدش یکی file بود ----------------------- بزد enter آنجا و اجرا نمود

کز آن یک Demo شد پس از آن عیان ------------ با فیلم و موزیک و شرح و بیان
به ناگه چنان سیستمش کرد
hang -------- که رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگرباره reset نمود -------------- همی کرد hang و همان شد که بود
تهمتن کلافه شد و داد زد ----------------------------- ز بخت بد خویش فریاد زد
چو تهمینه فریاد رستم شنود -------------------- بیامد که لیسانسش رایانه بود
بدو گفت رستم همه مشکلش ------------------- وزان
disk و برنامه خوشگلش
چو رستم بدو داد قیچی و ریش --------------- یکی دیسک
bootable آورد پیش

یکی toolkit ، Hard اندرش ---------------------- چو کودک که گردد پی مادرش
به ناگه یکی رمز
virus یافت ------------------- پی حذف امضای ایشان شتافت
چو
virus را نیک بشناختش ----------------------- مر از bootsector بر انداختش
یکی ضربه زد بر سرش
toolkit --------------- که هر byte آن گشت هشتاد bit
به خاک اندر افکند
virus را ---------------------------- تهمتن به رایانه زد بوس را
چنین گفت تهمینه با شوهرش ------------------ که این بار بگذشت از پل خرش
دگر باره اما خریت مکن ------------------------------ ز رایانه اصلا تو صحبت مکن
قسم خورد رستم به پروردگار ------------------------- نگیرد دگر
disk ز اسفندیار

 

منبع : www.anjomanetanz.blogfa.com

 

منتظر نظرات تان هستم . . .

کاریکلماتور

اول سلام که هم سلامتی میاره هم بوی خوش آشنایی

دوم:بالاخره بعد از چند هفته مورد لطف مدیریت سایت خانم ابراهیم پور(دامت برکاته)قرار گرفتم و به نویسنده های سایت پیوستم.

سوم:می خواستم یه خبری رو بگم که البته این رو از من نشنیده بگیرینمنابع آگاه و ناآگاه از قول مسؤل فن آوری اطلاعات دانشگاه خبر دادن که امسال سریعترین و بهترین انتخابات واحد رو داشتیم

حالا بریم سر اصل مطلب>کاریکلماتور:

کاریکلماتور نامی است که احمد شاملو بر نوشته‌های پرویز شاپور گذاشت. این کلمه ابتدا در سال ۱۳۴۷ در مجله خوشه به سردبیری شاملو به کاربرده شد و حاصل پیوند «کاریکاتور» و «کلمه» است. به نظر شاملو، نوشته‌های شاپور کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان شده‌است
   

نمونه‌هایی از کاریکلماتورهای پرویز شاپور:

قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست.

هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد.

گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.

روی همرفته زن و شوهر مهربانی هستند!

برای باز شدن بختش آدرس کلید ساز را گرفت.

بعضی ها دورتان میگردند و بعضی ها شما را دور میزنند.

بعضی از آدمها قبل از اتمام تاریخ مصرفشان، فاسد میشوند.

من سیگار را آتش میزنم و سیگار هم به تلافی ، سلامتی ام را.

در آخرین دم ، بازدمی وجود ندارد.

 صدای عشق را پشت نگاهش غافلگیر کرد.

قبل از اینکه "پایتان" بلغزد "دست" نگهدارید.

 امتحان های دوران تحصیل ، آسانترین امتحان های زندگیست.

برای آدمهای عاشق ، زمستان همان بهار سفید است.

وقتی از پست و مقام بالایش خلع شد ، دیدم از من هم کوتاهتر است.

آدمهای متفکر شنا بلد نیستند چون همیشه در افکارشان غرق میشوند.

 ابر بغض کرده با اشک هایش ، شعر باران را سرود.

بعضی ها تا یک قدمی کار میروند ، اما "سرکار" نمی روند.

ادامه نوشته

سوالی که جوابش بدیهیه !!!  (؟)

سوالات و چراهای زیادی تو زندگی وجود داره که بعضی از اونا جوابشون واضح و بدیهیه! (یا حداقل فکر می کنیم اینطوریه)
داشتم با خودم فکر می کردم که بعضی از این "چراها"رو به خودمون نزدیک تر بکنیم . شاید بعضی وقتا از این سوال پرسیدنا از اون سوالایی که دیگه چرا ندارن ترسیده باشیم ... علت این ترس چیه ؟! ترس دونستن چیزی که نمی خوایم حقیقت داشته باشه! (؟)
مردم به چیزی اعتقاد دارن که دلشون می خواد اعتقاد داشته باشن ...  
حالا این فلسفیدن (!) رو می ذارم کنار و برمی گردیم به بحث خودمون یعنی "دانشجو "

بعضی از ما واقعا می دونیم چرا دانشجو هستیم :

شاید  دانشجو شدن یه امر خیلی طبیعی بود!

اما کسایی هم هستن که با هدف بهتری دانشجو می شن ؛ (هدف هایی ممکنه باشه مثل ... و ... یا ....!)

دانشجو هایی هستن که به تحقیق مشغول هستن.

اما آخرسر سرنوشت یک دانشجو و سیر تکاملی اون چه چیزی جز این می تونه باشه؟!؟!


...من چرا دانشجو هستم!؟؟!؟

منبع عکس ها از : phdcomics.com

ترین ها!!!

ترین های ورودی ۸۶  (بدون تعارف) !
سلام

این مطلب رو از یکی از وبلاگ های ورودی ۸۷(http://www.dent87babol.blogfa.com) پیدا کردم خوشم اومد گفتم بزارم تو وبلاگ البته یه قسمتیش بومی سازی کردم خوشحال میشم نظرتون بدونم (بدون تعارف اخر ترم دیگه دست کسی بهمون نمی رسه پس نترسین )

۱- بانفوذترین

۲ـ پرحاشیه ترین

۳- بی ظرفیت ترین

۴ـ. ۰smsباز ترین

۵- دروغ گو ترین

۶-فلفل ترین

۷- شیرین عسل ترین

۸ـ بد خط ترین

۹ـ خوش خط ترین

۱۰.سن بالاترین

۱۱.سن پایین ترین

۱۲.اسکویی ترین!

۱۳.محبوب ترین

۱۴.ترک ترین

۱۵.تپل ترین

۱۶.مانکن ترین

۱۷.خوش پوش ترین(خوش سلیقه در انتخاب رنگ و ترکیب لباس ها!!!)

۱۸.بچه مایه دار ترین

۱۹.ناپلئون ترین

۲۰.دوزلی ترین

۲۱.دوز سوزترین

۲۲.پر حرف ترین

۲۳.ساکت ترین

۲۴.فضول ترین

۲۵.با حال ترین

۲۶ شوت ترین

۲۷.سمج ترین

۲۸.خوش خنده ترین

۲۹.مرموزترین

قوانین نیوتون دانشجویی!

قانون اول نیوتون:
یک دانشجو الاف باقی می ماند مگر اینکه یک نیروی خارجی به آن وارد شود!
این قانون که با عنوان "قانون اینرسی" نیز شناخته می شود , در واقع چهار سال قبل از به دنیا آمدن نیوتون توسط گالیله و به صورت عملی مشاهده شده بود. وی با تهدید دانشجویانش به قطع پول تو جیبی(!) هایشان مشاهده کرد که پژوهش در بین آنان تسریع یافته است.
قبل از گالیله این تفکر غلط بین مردم رایج بود که دانشجویان تا زمانی که نیازی به کار کردن آنها نبود استراحت می کردند و بدون وجود نیروهای خارجی از قبیل میان ترم و پایان ترم هم به آموزش خود می پرداختند ! (دایره المعارف بریتانیکا)

قانون دوم نیوتون:
این قانون که مهم ترین قانون نیوتون به شمار می رود بیان می دارد : "میزان اعتبار مدرک شما a نسبت مستقیم دارد با انعطاف پذیری استاد f , و نسبت عکس دارد با انگیزه دانشجو m ".

a=F/m

طبق این رابطه یک دانشجوی با انگیزه همچنان در حال تحصیل باقی می ماند و چون میزان انعطاف پذیری و به عبارتی "پایه" و " باحال بودن" استاد امری نادرالوقوع(!) می باشد با میل کردن انگیزه به سمت صفر a به سمت بی نهایت میل خواهد کرد!

قانون سوم نیوتون:
بعد از بیان دو قانون اول نیوتون به پارادوکسی رسید: "اگر دو قانونی که برای نیروها بیان شد فارغ التحصیل شدن دانشجو را به تعویق می انداخت پس چگونه با آگاهی به این نکات دانشجویان فارغ التحصیل می شدند؟ "
این بود که نیوتون قانون سوم خود را چنین بیان کرد: " برای هر عمل در جهت تحصیل عملی هست مساوی و در خلاف جهت آن! "
این قانون چنین بیان می دارد که بدون توجه به نوع تعامل با استاد برآیند هر گونه عمل با هرگونه نیرویی برای حصول نتیجه برای پایان نامه با عکس العمل منفی صفر خواهد بود .
بعد ها اینشتین نیز با ارائه نظریه کامل خود در این مورد و نسبیت زمانی آن را پیشرفت داد...

اقتباس : http://www.phdcomics.com

اگر اینترنت وجود نداشت !

Programmer and Engineer !

A Programmer and an Engineer are sitting next to each other on a long flight from LA to NY. The Programmer leans over to the Engineer and asks if he would like to play a fun game. The Engineer just wants to take a nap, so he politely declines and rolls over to the window to catch a few winks.

The Programmer persists and explains that the game is real easy and a lot of fun. He explains, "I ask you a question, and if you don't know the answer, you pay me $5. Then you ask me a question, and if I don't know the answer, I'll pay you $5."

Again, the Engineer politely declines and tries to get to sleep.

The Programmer, now somewhat agitated, says, "OK, if you don't know the answer you pay me $5, and if I don't know the answer, I'll pay you $50!"

This catches the Engineer's attention, and he sees no end to this torment unless he plays, so he agrees to the game. The Programmer asks the first question, "What's the distance from the earth to the moon?"

The Engineer doesn't say a word, but reaches into his wallet, pulls out a $5 bill, and hands it to the Programmer. Now, it's the Engineer's turn. He asks the Programmer, "What goes up a hill with three legs and comes down with four?"

The Programmer looks at him puzzled. He takes out his laptop computer and searches all of his references. He taps into the Airphone with his modem and searches the Net and the Library of Congress. Frustrated, he sends e-mail to his coworkers--all to no avail.

After about an hour, he wakes the Engineer and hands him $50. The Engineer politely takes the $50 and turns away to try to get back to sleep.

The Programmer, more than a little miffed, shakes the Engineer and asks, "Well, so what's the answer?"

Without a word, the Engineer reaches into his wallet, hands the Programmer $5, and turns away to get back to sleep.

یک ترم یک دانشجو چگونه میگذرد؟

شروع ترم
ادامه نوشته

Bedo0one Sharh

 

 

 

 

 

 


مردم ملل مختلف اوقات خود را چگونه میگذرانند؟

امریکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافیک ، 2 ساعت تفریح ناسالم ، 2 ساعت تماشای تلویزیون ، 2 ساعت کار با اینترنت

فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خیابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن علیه تلویزیون ، 2 ساعت خندیدن

ایتالیا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خیابان گردی

آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلویزِیونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی

کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفریح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو
عربستان سعودی : 8 ساعت تفریح همراه با کار ، 6 ساعت تفریح همراه با خرید در خیابان ، 10 ساعت خواب

مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشیدن قلیان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته

هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فیلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خیابان

پاکستان : 4 ساعت کار غیر مجاز ، 8 ساعت خواب در حین کودتا ، 8 ساعت اعتراض علیه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پلیس

ایران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافیک ، 1 ساعت کار ،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فلسفه و سیاست

طنز- فوايد قطع برق

اين رفتن برق، از آن تهديدهايي است كه ما اگر يك جو عقل در كله‌مان باشد مي‌توانيم آن را تبديل به فرصت كنيم...
ادامه نوشته

عمل و عكس‌العمل

عمل و عكس‌العمل!!

 

بني آدم اعـضـــاي يكديگــرند"

كه برخي از آنها به باقي سرند!

 

كمي از پزشكان از آن دسته‌اند

كه به كسب قدرت كمر بسته‌اند

 

"چو عضوي به درد آورد روزگار"

در آرنــــد از روزگـــارش دمـــــار!

 

پس از حال و احوال با دردمند

رقم‌ هاي بالا طلب مي ‌كنند!

 

مريضي اگر سرفه بنمود سخت

به تجويز ايشان ضروريست تخت-

 

- بخوابد شبي توي دارالشفا

دو ميليون بسُلفد بـــراي دوا !

 

به سركيسه كردن شدند اوستاد

بدا! آنكه كارش به ايشان فـتاد

 

اگر مشكلي بود، حل مي‌كنند

به هر نحو باشد، عمل مي‌كنند

 

و گر مشكلي حل شود با دوا

"عمل" مي‌كنندش در آن راستا!

 

به قدري بيايد به اعضا فشار

" كه عضو دگـــر را نماند قرار" !

 

شود مستمند او به انواع وام

به پايان رسيد اين سخن، والسلام!

 

...

 

لــذا ، اي مدير عامل بانكِ ما!

سر كيسه‌ي وام را شُل نما!

 

اگر شل نكردي سرش را كمي

"نشايد كه نامت نهند آدمي

 

چوپان باهوش

                                               چوپان باهوش 
          

            چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یك مرغزار دور افتاده بود.
            ناگهان سر و كله ی یك اتومبیل جدید كروكی از میان گرد و غبار جاده های
            خاكی پیدا شد. راننده ی آن اتومبیل كه یك مرد جوان بسیار شیک پوش، با
            لباس های مارک دار سرش را از پنجره اتومبیل
            بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم كه دقیقا چند راس گوسفند داری،
            یكی از آنها را به من خواهی داد؟

            چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به رمه اش كه به
            آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.

            جوان، ماشین خود را در گوشه ای پارك كرد و كامپیوتر Notebook خود را به
            سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یك تلفن راه دور وصل كرد، روی
            اینترنت وارد صفحه ی NASA شد، جایی كه می توانست سیستم جستجوی ماهواره
            ای (GPS) را فعال كند. منطقه ی چراگاه را مشخص كرد، یك بانك اطلاعاتی
            با 60 صفحه ی كاربرگ Excel به وجود آورد و فرمول پیچیده ی عملیاتی را
            وارد كامپیوتر كرد. بالاخره 150 صفحه ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یك
            چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالی كه آنها را به چوپان
            می داد، گفت: شما در اینجا دقیقا 1586 گوسفند داری.

            چوپان گفت: درست است. حالا همان طور كه قبلا توافق كردیم، می توانی یكی
            از گوسفندها را ببری.

            آنگاه به نظاره ی مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند
            در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان
            رو به او كرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم كه چه كاره هستی، گوسفند
            مرا پس خواهی داد؟

            مرد جوان پاسخ داد: آری! چرا كه نه؟

            چوپان گفت: تو یك مشاور هستی.

            مرد جوان گفت: راست می گویی، اما به من بگو كه این را از كجا حدس زدی؟

            چوپان پاسخ داد: كار ساده ای است. بدون اینكه كسی از تو خواسته باشد،
            به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی كه خود من جواب آن را از قبل
            می دانستم، مزد خواستی. مضافا اینكه هیچ چیز راجع به كسب و كار من نمی
            دانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی!