آیا از دماغ فیل افتاده ایم؟ آیا از دماغ فیل افتاده اید؟ آیا از دماغ فیل افتاده اند؟

شاید چنین باشد. شاید آسمان دهان باز کرده باشد و در اقدامی شگفت انگیز، ما را، گروه مارا، سرزمین ما را (و تو را و انها را و دیگران را) تقدیم زمین کرده باشد. جامعه شناسان می گویند که مقدار معینی از خودشیغتگی اجتماعی برای هر گروه و ملتی لازم است تا شیرازه آنها را حفظ کند، اما اگر آن مقدار، کمی بیشتر شود، تکلیف چیست؟ شنیده ایم که دارو، کمش اثر نمی کند و زیادش کشنده است.آیا خود شیفتگی هم می تواند این طور باشد؟

 حالا اینها را نوشتی که چی؟

به نظر می رسد که خودشیفتگی اجتماعی بین ما ایرانی ها، کم کم دارد از حالت عادی خارج می شود. دست جامعه شناسان درد نکند که خیالمان را بابت خودشیفتگی راحت کرده اند. اما اگر زیادتر از حدی شد که لازم بود، چه؟ سازمان های مختلف، گروه های مختلف، آدم های مختلف، دارند به نقطه غیر عادی از خودشیفتگی می رسند و اگر این ماجرا ادامه پیدا کند، طبیعی است که در سطح ملی هم، دچار خودشیفتگی افراطی و بیش از حد لازم خواهیم شد. آن وقت است که این کیکی که داریم می پزیم، آن قدر شیرین از آب در خواهد آمد که نمی شود خورد، که حتی نمی شود مزه اش کرد.

حالا مگر چه اشکالی دارد که خودشیفتگی زیادی داشته باشیم؟

می ترسم دارو باشد و اضافه اش کشنده، می ترسم نور باشد و زیادش کور کننده، می ترسم غذا باشد و اضافه اش آزار دهنده. گاهی وقت ها می بینیم که این خودشیفتگی لعنتی اضافی، این قدر چشمان دارندگانش را محو کرده که یادشان می رود واقعیت را ببینند که ماهم، که انها هم، که دیگران هم، یکی هستند مثل بقیه. اگر خداوند ما را دوست دارد، پس بقیه راهم می تواند دوست داشته باشد. اگر خداوند برای ما امتیاز ویژه قائل شده، پس برای دیگران هم می تواند قائل باشد. اگر دیگران اشتباه می کنند و زمین می خورند و عقب می مانند، ما هم می توانیم عقب بمانیم و زمین بخوریم و اشتباه کنیم؛ نمی توانیم؟ اما این خودشیفتگی، نمی گذارد که این قدر راحت و واقعی نگاه کنیم.

هیچ وقت معنای این جمله را که «هنر نزد ایرانیان است و بس» و ... را نفهمیده ام. بعضی وقت ها فکر می کنم که این شیفتگی ها، این قدر ما را دچار بزرگ بینی کرده که رمق حرکت کردن را از ما گرفته است. مدام از فعل های گذشته استفاده می کنیم و کمتر از فعل های حال. دیگران می آیند و می روند و جلوتر می افتند و ما کماکان درگیر افتخارات گذشته هستیم. افتخاراتی که نه یک قدم جلوتر می بردمان، نه یک پله بالاتر. این طور نیست؟

 

 

(همشهری جوان- شماره 221- عیسی محمدی)